تبليغاتX
خورشید عالم تاب

سلام...

من داداش عطار هستم!! چون عطار واسه یه کاری رفته تهران و نمی تونست مطلب پست کنه این بود که خالی از لطف ندیدم  در مورد یک سری از مسایل پشت پرده حوادث 13آبان که توی یکی از سایت ها خوندم یه مطالبیو واستون پست کنم.

سازمان دهندگان اغتشاش در روز 13 آبان براي جبران ريزش گسترده نيروها در تهران ، اقدام به فراخوان نيروهاي شهرستاني خود كرده بودند .

خبرها حاكي از آن است كه شماري از دستگير شدگان آشوب طلب در روز 13 آبان اساسا در تهران سكونت نداشته و از شهرهاي ديگر فرا خوانده شده بودند . تصميم به فراخواني نيروها به تهران در حالي صورت گرفت كه عناصر كلاه بردار و فراري جريان آشوب طلب در خط دهي هاي ماهواره اي و اينترنتي خود براي تشنج در روز 13 آبان چنين القاء مي كردند كه اين بار تظاهرات موج ملي پيدا كرده و به اقصي نقاط كشور سرايت خواهد كرد !!

آنها با اين وجود در برنامه ريزي هاي واقعي با علم به استعداد  نيروي خود از عناصر گروهكي خود خواسته بودند خود را به تهران برسانند كه البته همين امريه هم خيلي اطاعت نشد!!

گفته مي شود نيمي از عناصر دستگير شده در تشنجات خياباني  روز 13آبان اساسا كساني هستند كه در شهرهاي ديگر اقامت دارند و صرفا براي اجراي دستور اغتشاش خود را به تهران رساندند .

يكي از گرفتاري هاي اصلي ستاد آشوب در خارج از كشور كه با برخي از عناصر داخلي هماهنگي مي كنند اين است كه با وجود تقلاي 5 ماهه براي پوشاندن لباس گشاد « جنبش » بر تن « چماق داري ، اغتشاش و ترور » و مردمي جلوه دادن ماجرا در عمل هيچ موجي در شهرها ايجاد نشده بلكه موج كاذب اوليه در تهران نيز بدليل روشن شدن تدريجي ماهيت فتنه گران هر هفته و در هر تجمعي بي رمق تر شده به نحوي كه نيروي انتظامي مي توانست با كمترين خشونت و صرفا با بازداشت حدودا 100 نفر تمام بساط اغتشاش گران را در روز 13 آبان جمع كند و جالب اينكه به استثناي عناصر اصلي كه سرنخ هاي جالبي از پشت پرده طراحي اشوب داده اند ، 40 نفر از دستگير شدگان چند ساعت يا حداكثر يكي دو روز بعد آزاد شده اند .

به قول ظریفی: اين چه جنبشي است كه با پاك كن ميشود پاكش كرد؟!!

یا علی...

+ نوشته شده توسط عطار در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 23:14 |
این مطلب پانوشت پست "او با ما نیست پیشکش خودتان! " از دوست عزیزم آقای مجدالدین صاحب وبلاگ وزین سه الف می باشد.

آری ارتباط با آمریکا به عنوان یک استعمارگر یا استکبار جهانی یا هرچیزی هم خانواده و هم معنی این کلمات طبق آیات قرآن و احادث و روایات و آموزه های دینی اسلام و مذهب تشیع جایز نیست و بلکه بنا به فتوای امام خمینی حرام است. و این بدیهی است که معامله با زورگویان و غاصبان به گونه ای که باعث رشد اقتصادی آنها و تسلط بر مسلمان ها شود حرام است!

لکن بنده از شما خواهش می کنم از یک دیدگاه دیگر به این موضوع نگاه کنیم. آمریکا در حال حاضر افغانستان و پاکستان و هنوز در عراق نیروهای نظامی دارد چراکه منافع غیر مشروعش اقتضا می کند تا در این کشورها حضور نظامی داشته باشد. و به نظر من نیروهای نظامی آمریکا ابزار دزدی هستند. آمریکا حمله می کند تا به مقاصد اقتصادی خودش نائل شود و در این راستا از نیروهای نظامی استفاده می کند و در لفافه های کلمات زیبایی مثل ایجاد دمکراسی و نظام مردم سالار به اعمال زشت خودش نقابی از خوبی و تمدن می زند. نمونه بارز آن حمله به عراق جهت تسلط بر چاه های نفت بود. اما در نقاب برکناری صدام دیکتاتور و خونخوار (که دست پرورده خود آمریکا بود) با تبلیغات فراوان توانست نظر عراقی های ساده لوح را جلب کند و بدون کمترین مقاومتی عراق را اشغال کند.

نکته قابل توجه اینجاست که آمریکا پس تحمل تلفات فراوان و هزینه های هنگفت مجبور شد تا دست به دامان ایران شود. چراکه ایران به خاطر مسائل جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی نفوذ قابل توجهی در کشور عراق دارد. دوستان فراموش نکرده اند که دولت مردان آمریکا در اواخر ریاست جمهوری آقای بوش از طریق رسانه ها پیام های زیادی مبنی بر آمادگی مذاکره با ایران را به ایران ارسال کردند. نمونه دیگر مسئله افغانستان و پاکستان و خلیج و فارس و غیره است.

حالا عدم ارتباط به این معنی است که ما هیچ گاه نباید با آمریکایی ها مذاکره کنیم؟ آیا منافع کشور ما اقتضا نمی کند تا از آمریکا در چنین مسائلی امتیاز بگیریم؟ آن هم کشوری که دور تا دور مرزهای جغرافیایی ما را اشغال کرده و برای امنیت ملی ما یک تهدید حساب می شود.

آیا مذاکره با آمریکا به معنی ارتباط با آمریکاست؟ آیا نشستن بر سر میز مذاکره و معامله کردن با آمریکا جهت رسیدن به منافع ملی حرام است؟

اگر آمریکا بازی اشغال عراق را برده بود چه لزومی داشت که دست به سوی ایران دراز کند؟


پانوشت:

  1. بنده موافق مذاکره از موضع قدرت هستم.
  2. بنده مخالف مذاکره اصلاح طلبان با دشمنان ایران زمین هستم. چراکه آنها سابقه خوبی در مذاکره با دشمن را ندارند. همیشه اصلاح طلبان بر سر ارزش های اسلامی و دینی با کفار مذاکره کرده اند. از جمله آن می توان به کنفرانس ننگین برلین اشاره کرد که در آن چهره پلید خود را به ایرانیان نشان دادند و با مقامات اطلاعاتی فرانسه بر سر دمکراسی در ایران به پای میز مذاکره رفتند.
  3. اصلاحات پای میز مذاکره دو سال و نیم انرژی هسته ای ما را به حالت تعلیق درآوردند. که این نشانه ضعف نفس و خودفروختگی آنها بود.
+ نوشته شده توسط مجید فضیلت پور در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 18:34 |

از برادرم کمال تشکر رو دارم که این کاستی رو با حداقل شرایط موجود برطرف کرده است. بنده بعد از مراسم سریع خودم رو به لب تاپم رسوندم تا با مطلب جدید و آپلود کردن عکس ها وبلاگ را به روز کنم ولی متاسفانه بعد از ۵/۵ ساعت به دلیل حجم زیاد عکس ها نتوانستم آنها را در اختیار شما قرار دهم.


دیروز روز ۱۳ آبان سال ۱۳۸۸ است. طبق برنامه های قبلی قرار بود که امروز تجمع هایی بر ضد دولت و نظام صورت بگیرد. از آنجا که دانشگاه تهران همیشه مراسم های جدایی برگزار می کند ما هم ترجیح دادیم که به آنجا برویم و گزارش های تصویری تهیه کنیم.

متاسفانه صبح، دیر از خواب بیدار شدم  سریع وسایلم (که شامل تمام ابزار خبرنگاری از جمله دوربین، دفترچه یادداشت، خودکار و بیسکوییت بود)  را جمع کردم و به طرف دانشگاه به راه افتادم. سرویس دانشگاه مارا عقب تر از مکان معمول پیاده کرد. از آنجا تا ابتدای خیابان طالقانی که همان خیابان قدس و درب شرقی دانشگاه می شد پیاده رفتم. نیروهای پلیس و گارد ضد شورش تمام خیابان را پر کرده بودند هنوز نرسیده بودم که دیدم دختری با موهای باز روی زانو نشسته و خودش را می زند و جیغ و داد می کرد. پلیس سریع دورش را گرفت و روسری اش را برایش آوردند. حال دانشجویان در داخل پردیس مرکزی شعار می دادند که: ولش کن ولش کن ولش کن

خواستم عکس بگیرم ولی نتوانستم چون هر لحظه ممکن بود که دوربین عزیز و نازم را از من بگیرند به همین خاطر از کارم پشیمان شدم.

اول فکر کردم که نمی توانم وارد پردیس شوم ولی بعد از کمی تامل فهمیدم که می توان از درب پزشکی وارد شد. در حال تصمیم گرفتن بودم که صحنه ی ناهنجاری را دیدم که دانشجویان از داخل به بیرون سنگ پرتاب می کردند. خود را در خطر دیدم. با افزایش شتاب به پاهایم توانستم خودم را به درب پزشکی برسانم. حال همان قدر که بالا رفتم باید از داخل از این طرف حصار دانشگاه پاییم می آمدم. نزدیک درب شرقی که رسیدم کفش گلی دختری که بالای سکو ایستاده بود به لباسم برخورد کرد و من هم گلی شدم. یک لحظه ایستادم و نظری به چهره اش انداختم. جدای از اینکه چه آدمی بود گفت: اشکال نداره تو جنگ ازین چیزا پیش میاد دیگه.

با حالتی عصبانی به راه خود ادامه دادم ولی کمی آن طرفتر از حرفش خنده ام گرفت.

جمع زیادی از داخل در پشت درب شرقی جمع شده بودند و شعار می دادند که به دلیل تکراری بودن از ذکر آنها خودداری می کنم.

این هم تجمع دانشجویان معترض در پشت درب شرقی از زاویه ای دیگر

نیروهای ضد شورش در پشت در به صف و منظم  و مرتب ایستاده بودند تا امر از تو یک اشارت از ما به سر دویدن را از طرف فرمانده خود بشنوند.

به سختی عکس می گرفتم هر لحظه ممکن بود که یک نیروی امنیتی دوربینمو بقاپه به خاطر همین زیاد نمیتونستم از نزدیک عکس بگیرم.بعد از ۱۵ دقیقه ای که پشت در شرقی بودند تصمیم گرفتند که به طرف درب اصلی حرکت کنند. در میان راه که داشتیم می رفتیم جوانکی دیدم که تصویر تجمع را بر روی کاغذ ترسیم می کرد. با اجازه ازش عکس گرفتم.

یک مسئله جالب وجود داشت که جمعیت معترض از خیابان مسقف روبه روی دانشکده حقوق رفتند. و این باعث می شد که طنین الله اکبرشان حسابی بپیچد. که در نهایت شور هیجانی دیگر ایجاد می کرد. که کاذب بود.

در این فصل هرکسی که آنفولانزا گرفته ماسک میزاره. حالا یعنی همه ی اینها آنفولانزا داشتن؟ یا خودشونو زدن به آنفولانزا داشتن؟ حالا خوبه که ازشون نگرفتم

بعد از اینکه به درب اصلی رسیدیم هرکسی تلاش می کرد که خود را به یک ارتفاع و بلندی برساند تا جمعیت را بهتر ببیند. به همین خاطر با هر مصیبت و سختی که بود از دکه ها بالا می رفتند.

این هم انتقال به ارتفاعی دیگر. البته مقصودشان روبان کشی بود.

پس از رسیدن شروع کردند به شعار دادن هرچیزی که به ذهنشون می رسید.

مرگ بر دیکتاتور چه ... چه دکتر. (به علت کریه بودن شعار آن را به صورت کامل بیان نمی کنیم)

به علت وجود فیلم بردار هایی از بیرون این شعار را نیز سر می دادند:

مزدور چقدر گرفتی دوربین به دست گرفتی

همچنین نه شرقی نه غربی دولت سبز

موسوی (دست دست دست) خاتمی (دست دست دست) کروبی (دست دست دست) صانعی (دست دست دست)

یکی از حرکات واقعا زشتی که انجام می دادند پرتاب سنگ به طرف نیروهای ضد شورش بود. دریغ از اینکه نمی دونستند که تمام لباسهاشون ضد همه چیه. یا شاید هم می دونستند و ....

بعد کمی استراحت وقتی که گوشه ای ایستاده بودم و مشغول خوردن ویفر شکلاتی متوجه سوت و کف شدم با کمی دقت دیدم که به پرچم ایران روبان سبز بسته اند و آن را بالا می برند. یکی از دخترایی که پیشم بود گفت: وای چقدر پرچم خوشگل شده؟ پیش خودم گفتم: آخه کجاش خوشکل شده؟

تنها چیزی که اینجا تداعی می شد مبحث آویزون شدن بود.

یکم عقب تر اومدم و دوباره و دوباره مثل همیشه نظریه خودم اثبات شد که همیشه جمع حاشیه(تماشاچی)  بیشتر از خود متن هستند.

احساس گرسنگی بهم دست داد و همچنین ساعت به ساعت ناهار نزدیک شده بود. تصمیم گرفتم که به طرف سلف برم و ناهار بخورم بعد برگردم. همین طور که داشتم به طرف سلف می رفتم دیدم که جمع ۵۰-۶۰ نفری دختر و پسر داشتن به طرف بالا فرار می کردند. از هر کدومشون می پرسیدم که چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟ هیچ کدوم نمی دونستند که چرا فرار کردند.

این بود که سوژه دوم خندیدنم بوجود اومد و تا سلف خندیدم. بعدا فهمیدم که دیلیلش سردادن شعار علیه رهبر بوده و نیروهای ضد شورش یکم ترسوندنشون. اینم عکس جمعیتی که فرار کردند و الان در حال بازگشت بودند.

یکی از آقایون محترمی که از اونجا میگذشت گفت به به اینا میخوان نظامو عوض کنن؟

خلاصه به سلف رسیدیم و حسابی دلی از عزا درآوردیم اینم غذای سلف روز ۱۳ آبان

بعد از سلف سریع برگشتم به طرف درب اصلی. اتفاق خاصی نیفتاده بود یکم روبان کشی ها بیشتر شده بود. دخترا جلو و پسرا عقب رفته بودند و تعداد آدم هایی به نرده ها آویزون شده بود بیشتر شده بود.

بعد از مدتی تصمیم گرفتند که یه خستگی در کنند به خاطر همین اندکی نشستند و شعر "یار دبستانی من" رو خوندند. گفتند حالا نشسته هم بخونیم اشکال نداره.

اینم عکس نیروهای ضد شورش که بصورت ردیف ایستاده اند. حالا همه تجمع کننده ها اینور وایسادن نمیدونم چرا نیروها اونوری وایسادن...

اینجا بود که با شنیدن یک شعار بسیار ناراحت شدم. خود جمله مشکلی نداشت ولی اینکه از زبان چه کسی این شعار گفته میشه ناراحت کننده بود.

یا حجه بن الحسن ریشه ظلمو بکن

مسئله ی ناراحت کننده ی دیگری که وجود داشت کارایی بود که بعضی دختران برای خود نمایی انجام می دادند. برای مثال عکس زیر که این دختر خانوم به بهونه ی پوشاندن صورتش که از دوربین ها در امان باشد مقنعه ی خود را جوری پیچانده بود که موهایش از پشت بیرون بیفتند. و این را خودم به عینه دیدم که هربار چک می کرد که آیا موهایش بیرون است یا نه؟

در گوشه ای ایستاده بودم که دیدم چند نفری مشغول بحث کردن هستند. کم کم خودشان مرا وارد بحث کردند. بعد از بحثی که زیاد مفید نبود. متوجه شدم که یکی از آقایون که عصبانی هم شده بود می گفت: کی دوربین داره بیاد از این ...(فحش) که داره از ما فیلم برداری می کنه عکس بگیره. گفتم: خب چه اشکال داره اینهمه دارن فیلم و عکس می گیرن از این ور حالا اون از اون طرف می گیره.

اونجا موندن فایده نداشت. جمع خسته کننده شده بود. چیز خاصی اتفاق نمی افتاد. تصمیم گرفتم که به بیرون از پردیس برم و از اونجا هم خبر بگیرم به محض اینکه از در بیرون رفتم انتظامات بلند گفت: هرکی که بیرون رفت دیگه نمی تونه برگرده تو. امروز دیگه دانشگاه تعطیله

رسیدم به جمعیت بسیجی که پرشور بودند و با صدایی بلند تر از صدای سبز شعار می دادند. الله اکبر الله اکبر الله اکبر

فکر می کنم که بهتره اینجا یکم سکوت کنم . اینجا آرامش خاصی داشتم

 

ایشون هم بلندگو تشریف داشتند.

وقتی که رسیدیم میدان انقلاب تصادف یک موتوری با یک عابر پیاده رخ داد که من از این صحنه عکس گرفتم. متاسفانه یکی از موتورسواران بسیجی که افراطی هم بود مرا در حال عکس گرفتن دید. برخورد خوبی با من نداشت. با صدای بلند می گفت عکس را پاک کن. گفتم برای چی؟ دلیلی نداشت خیلی اصرار کرد. من همانجا عکس را پاک کردم بعد گفتم: هیچ دیلیلی واسه این حرفتون نداشتید.

همان جا بود که از این جور آدم ها متنفر شدم. حالم گرفته شد. خیلی ناراحت شدم. ممکن بود اگه همچین برخوردی باهام نمیشد بیشتر می موندم.

بازم دعای همیشگی

خدا آخر عاقبت همه ی ما رو ختم به خیر کنه


پانوشت مدیر وبلاگ:

  1. از خواهرم به خاطر گزارش جالبش کمال تشکر رو دارم. واقعا عالی بود.
  2. یه نکته ای که برای من خیلی قابل توجه بود پرتاب سنگ از داخل دانشگاه به پلیس بود. بعد رسانه های بیگانه و خودفروخته داخلی می گویند اول پلیس درگیری ها رو شروع کرد. درحالی که به روایت عکس ها و گزارش خواهرم دیدید که این منافقین دانشجو نما با پرتاب سنگ از داخل دانشگاه به سمت پلیس تلاش کرده اند تا صحنه را به درگیری بکشانند که البته موفق شده اند! همانطور که شنیده اید در تظاهرات ۱۳ آبان بین پلیس و فریب خوردگان درگیری اتفاق افتاد که حاصل تلاش همین اجیرشدگان است.
+ نوشته شده توسط زهرا فضیلت پور در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 21:49 |

دیروز روز ۱۳ آبان سال ۱۳۸۸ است. طبق برنامه های قبلی قرار بود که امروز تجمع هایی بر ضد دولت و نظام صورت بگیرد. از آنجا که دانشگاه تهران همیشه مراسم های جدایی برگزار می کند ما هم ترجیح دادیم که به آنجا برویم و گزارش های تصویری تهیه کنیم.

متاسفانه صبح، دیر از خواب بیدار شدم  سریع وسایلم (که شامل تمام ابزار خبرنگاری از جمله دوربین، دفترچه یادداشت، خودکار و بیسکوییت بود)  را جمع کردم و به طرف دانشگاه به راه افتادم. سرویس دانشگاه مارا عقب تر از مکان معمول پیاده کرد. از آنجا تا ابتدای خیابان طالقانی که همان خیابان قدس و درب شرقی دانشگاه می شد پیاده رفتم. نیروهای پلیس و گارد ضد شورش تمام خیابان را پر کرده بودند هنوز نرسیده بودم که دیدم دختری با موهای باز روی زانو نشسته و خودش را می زند و جیغ و داد می کرد. پلیس سریع دورش را گرفت و روسری اش را برایش آوردند. حال دانشجویان در داخل پردیس مرکزی شعار می دادند که: ولش کن ولش کن ولش کن

خواستم عکس بگیرم ولی نتوانستم چون هر لحظه ممکن بود که دوربین عزیز و نازم را از من بگیرند به همین خاطر از کارم پشیمان شدم.

اول فکر کردم که نمی توانم وارد پردیس شوم ولی بعد از کمی تامل فهمیدم که می توان از درب پزشکی وارد شد. در حال تصمیم گرفتن بودم که صحنه ی ناهنجاری را دیدم که دانشجویان از داخل به بیرون سنگ پرتاب می کردند. خود را در خطر دیدم. با افزایش شتاب به پاهایم توانستم خودم را به درب پزشکی برسانم. حال همان قدر که بالا رفتم باید از داخل از این طرف حصار دانشگاه پاییم می آمدم. نزدیک درب شرقی که رسیدم کفش گلی دختری که بالای سکو ایستاده بود به لباسم برخورد کرد و من هم گلی شدم. یک لحظه ایستادم و نظری به چهره اش انداختم. جدای از اینکه چه آدمی بود گفت: اشکال نداره تو جنگ ازین چیزا پیش میاد دیگه.

با حالتی عصبانی به راه خود ادامه دادم ولی کمی آن طرفتر از حرفش خنده ام گرفت.

جمع زیادی از داخل در پشت درب شرقی جمع شده بودند و شعار می دادند که به دلیل تکراری بودن از ذکر آنها خودداری می کنم.


 پانوشت مدیر وبلاگ:

  1. با تشکر فراوان از آبجی خودم که اینقدر قشنگ و زیبا مطالب و خاطرات رو بازگو و انعکاس میده
  2. ما کماکان منتظر ادامه مطالب هستیم
  3. خدمت دوستان عرض کنم که به علت مشکل در آپلود عکس ها آبجی بنده در این پست کمی مایوس شده اند که من از ایشون می خوام حتی اگه شده بدون عکس این مطلب رو گزارش بده
  4. ضمنا از طرف برخی بسیجی های خودسر برخورد بدی با ایشون شده که شدیدا باعث ناراحتی ایشون شده که گزارش اون متعاقبا اعلام و به نظر خوانندگان خواهد رسید.
+ نوشته شده توسط زهرا فضیلت پور در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 15:55 |
از قدیم گفتن کسی که می خواد یه چیزیو نقد کنه هم باید انصاف رو رعایت کنه هم اینکه باید نسبت به اون موضوع اطلاعات کافی و مستند داشته باشه..

به مجید گفتم می خوام در مورد صدا و سیما یه مطلب بنویسم ولی نمیدونم شاید خدا خواست که، تلفن ما قطع شد نتونستم بنویسم ولی الان که می خوام بنویسم یه فرقی با اون موقع داشت که اونم اینه که قبلا فک میکردم میدونم ولی الان میدونم که هیچی نمیدونم ،،

تو این دو سه روزه که فک کردم،، دیدم من تنها استفاده ایی که از رادیو می کنم فقط گوش دادن به برنامه های تحلیلی ورزشیه و دیگه کاری به رادیو ندارم پس صدا رو از قسمت صدا و سیما حذف می کنیم..

یه اعترافی هم می خوام بکنم وقتی رفتم صدا و سیما واسه پرسیدن چند تا سوال که تو ذهنم بود با حجم کار و حساسیت کار اونا رو به روشدم،، یه کم سبک سنگین که کردم دیدیم واقعا خجالت داره منی که هیچی نمی دونم بخوام صدا و سیما رو به نقد بذارم، ولی چون قول داده بودم و به قول شاعر

(((آب دریا را اگر نتوان کشید/ هم به قدر تشنگی باید چشید)))

یه چیزایی می نویسیم..

 اما در مورد سیما و برنامه های متنوعش...

  1. ورزشی...          عالیه،،، چون من کسی هستم که تمام برنامه های ورزشی رو نگاه می کنم..
  2. سیاسی...        خوبه،، و مخصوصا خوب در مورد سیاست خارجی..
  3. اجتماعی..         هی بدک نیست..
  4. فرهنگ سازی     یه چند سالیه عالی شده..
  5. فیلم و سریال      در مورد فیلم افتضاح و در مورد سریال بد نیست..
  6. اعتقادی             عالی وجدانن هیچی کم نمی ذارن تو این قضیه..
  7. میلاد ها و سالگرد شهادت ها: سالگرد شهادت ها عالی و کاملا حرفه ایی  و در مورد اعیاد و میلاد ها بسیار بد و کاملا آماتور و برنامه های ابتدایی
  8. خبر رسانی..      خبر رسانی به چند دسته تقسیم میشه..

در مورد خبر رسانی من رفتم صدا وسیما اهواز و یه خبر گزاری و یه سری سوالات پرسیدم در مورد خبر رسانی جواب ها رو می نویسم تحلیل با خودتون..

الف- خبر داخلی که خودش به چند بخش با ارزش و بی ارزش و التهاب آفرین و جالب و . .

ب- خبر خارجی اینم همینطور به چند بخشه.. 

با چند نفر که حرف می زدم همه روی اخبار التهاب آفرین بحث داشتن...

دوس دارم نظر شما رو راجع به این بدونم که آیا همه اخبار قابل پخشه یا نه..؟؟؟ با دلیل منطقی نه داد و بیداد...

 ولی عصبانیت من از دست صدا و سیما واسه روز تولد امام رضا (ع) بود که واقعا افتضاح بود....

 امروز هم مجلس ختم سردار دفاع مقدس مرحوم حاج رحیم یوسف آبادی معاون امنیتی – انتظامی استان داری استان خوزستان که با شکوه هر چه تمام تر در حسینه ارشاد اهواز(( همون جایی که میر حسین واسه انتخابات اومد حرف زد)) برگزار شد و همه مسئولین استان اعم از امنیتی، نظامی، مذهبی، سیاسی، و اداری و همه وهمه حضور داشتند..

 من به یکی از اونا که اونجا ایستاده بود گفتم تو این اوضاع نا امن که هر جایی یه بمب منفجر میشه این نوع مجالس از امنیت بیشتری برخوردار باشه بد نیست،، اون آقاه گفت من خودم تاریخ مصرفم تا جنگ بود و بعد جنگ هم همینجوری زنده ام  ما آرزوی مرگ اینطوری رو داریم.. ((جالب بود))

ان شاء الله خدایش با دوستان شهیدش محشورش کند..


پانوشت مدیر وبلاگ:

  1. به نظر من صدا و سیما خیلی جاها کوتاهی می کنه! و در قالب مصلحت اندیشی ها خسارت های جبران ناپذیری به انقلاب اسلامی زده. شاید این مثال خیلی مصداق نداشته باشه ولی وقتی می خواهند یک بچه آبله خطرناک نگیره یک ویروس ضعیف شده آبله رو وارد بدنش می کنن تا بدن اون نسبت به یک آبله خطرناکتر ایمن بشه! صدا و سیمای ما به خاطر اینکه اصل نظام رو زیر سوال نبره خیلی از نابسامانی ها رو سانسور میکنه و مردم این سانسورها رو که می بینن بسیار نسبت به نظام بدبین میشن! حال اینکه وظیفه صدا و سیما اطلاع رسانی و آئینه انعکاس نواقص و عیوب و توانایی ها و نکات مثبت کشور و نظام انقلاب اسلامی است. صدا و سیما در انعکاس این ضعف ها و قوت ها خیلی ضعیف عمل میکنه! و این درحالی است که اگه صدا و سیما این نابسامانی ها رو انعکاس بده مردم بیشتر به نظام اعتماد می کنن!
  2. متاسفانه صدا و سیما در انعکاس نقاط قوت هم ضعیف عمل می کنه. به طور مثال یک ایرانی باید از تمام استعدادها و نقاط قوت کشور خودش آگاه باشه تا به کشورش و نظامش امیدوارتر بشه. اما خیلی از جوان های ما از این استعدادها غافل اند و این به سبب غفلت صدا و سیماست! البته من به طور قطع حکم نمی کنم!
  3. در بیانات اخیر مقام معظم رهبری ایشان نیز از صدا و سیما انتقاد کردند.
  4. مثال بیماری آبله از اون جهت آوردم چون همه با این بیماری آشنا هستند. انتقاد صدا و سیما از مسئولین و نقد اونها و انعکاس ضعف ها و نارسائی ها مصداق همین آمپول خفیف آبله است. که باعث ناراحتی یک قشری میشه اما رضایت اکثریت رو جلب می کنه!
  5. در مورد برنامه های مذهبی  به اعتقاد بنده صدا و سیما خیلی آبکی عمل میکنه. برای مقایسه عملکرد صدا و سیما بنده مقایسه می کنم با کیفیت برنامه های رادیو معارف که در بخش های مهمی مثل انسان شناسی و معرفت جامعه شناسی کاملا داره حرفه ای عمل میکنه هرچند هنوز جای رشد داره.
  6. منظورم از صدا و سیما همون تلویزیونه. همون سیمای جمهوری اسلامی. چون رادیوهای ما به صورت تخصصی تر دارن عمل می کنن!
  7. لکن مواضع سیاسی صدا و سیما کاملا مورد تایید است!
+ نوشته شده توسط عطار در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 13:42 |